تبليغاتX
وبلاگ شخصی فرشاد طهمورثی
چند وقتی هست که ننوشتم ولی دوباره شروع میکنم.

چند وقت پیش من برای یاد گیری خیلی چیزا به عنوان شاگرد اتوبوس رفتم سفر تجربه جالبی بود از بچگی دوست داشتم بدونم این چرخهای بزرگ رو چطوری عوض میکنن،خوب یاد گرفتم ولی.....خیلی کار سختی بود. تو این سفر تمیز کردن اتوبوس ،تمام دکمه هاش،وکلکهای رانندها به توریدر هاروهم یاد گرفتم وکلی هم تیپ گرفتم و کلی هم فرش،صنایع دستی و.....برای مسافرا خریدم البته پول خوبی هم در آوردم بهتر از تور لیدریم البته خیلی از اصفهانیهای.... پول من رو ندادند.

البته این سفر چند دلیل دیگر هم داشت مثل اینکه من شیراز رو ندیده بودم و.....

تو این سفر راهنما خانوم م.م بود که از اون از دماغ فیل اوفتاده ها بود  می گفت من فقط با آمریکایها کار میکنم ابته آخرین روزا رو پله وسط اتوبوس می شست و مثل رانندها حرف میزد.فکر میکرد من اط ل اع ات ی هستم.چند بار می خواستم محکم بزنم تو گوشش ولی نزدم.و اون جا بود که از کاپیتان یاد گرفتم باید صبور باشم تا وقتش برسه و حق با کاپیتان بود صبر کردم به نظر کاپیتان شاگرد یعنی هویج واصلا"حق حرف زدن ندارند و.......

 

 

+ نوشته شده توسط فرشاد طهمورثی در 88/07/11 و ساعت 21:13 |

در 9 روز سفر به دور كوير با آرش، ژاله و پرتو از اين شهرها وسايت ها ديدين كرديم.

روز اول :

دامغان:چهل دختران، مسجدتاريخانه، ديوار شهر، تپه حصار، پير علمدار، مسجد جامع بسطام:برج كاشانه، مسجدجامع، مقبره بايزيد بسطامي ارميان: مقبره ارمياي نبي نيشابور:آرامگاه خيام، عطار، كمال الملك،امام زاده محروق 

روز دوم:

نيشابور:شهرباستاني شادیاخ،مسجد چوبي و دهكده چوبي، مسجد جامع،قدم گاه،كاروانسراي قدم گاه،درود،چناران،رادكان:برج رادكان طوس:آرامگاه فردوسي،هارونيه،برج اخنگان مشهد:حرم امام رضا،مسجد گوهرشاد

روز سوم:

شورلق:كاروانسرا(رباط)شرف،سرخس:مقبره لقمان بابا،پل خاتون،سد دوستي تربت جام:مجموعه شيخ احمد جامي،مقبره حاج عزيز الله تربت حيدريه:

روز چهارم:

تربت حيدري:مجموعه قطب الدين حيدر،مهنه:آرامگاه ابوسعيد ابوالخير،رشتخوار:آرامگاه مير قوام الدين خواف:خرگرد:مدرسه غياثيه نشتيفان:آسبادها،قبرستان قديمي نشتيفان،زوزن:مسجد كبود، قائن: مقبره بوذرجمهر(بزرگمهر)قائني،بيرجند:

روزپنجم:

بيرجند:روستاي بجيد:روستاي نوفرست :اسديه:قلعه فورك،زابل:كوه خواجه،بقاياي درياچه هامون،  شهر سوخته،زاهدان:

روز ششم:

زاهدان:ميل نادر،بم:ارگ بم،ماهان:روستاي سيرچ:سرو قديمي،شهداد:كلوتها،كرمان:

روز هفتم:

ميمند:خانه،مسجد،....،شهر بابك:مهريز:كاروانسراي زين الدين،سريزد:فهرج:مسجد جامع،يزد:امير چقماق 

روزهشتم:

خرانق:كاروانسرا،قلعه،بافت قديمي،منار جنبان،....،عقدا:بافت تاريخي،....،ورزنه:بافت تاريخي،....، آخرين پل زاينده رود،كبوتر خانه،قلعه قورتان،اردستان:مسجد جامع،قنات دو طبقه،زواره:مسجد جامع، كاشان:خانه نقلي

روز نهم:

كاشان:خانه هاي تاريخي عامريان،تاج،طباطبائي،باغ فين،تپه باستاني سيلك،نوش آباد:شهر زيرزميني 

براي مطالعه سفر نامه به سايت آرش مراجعه كنيد.

+ نوشته شده توسط فرشاد طهمورثی در 87/10/21 و ساعت 12:33 |

باخبر شديم كه مراسم جشن "تيرما سينزه" قرار است در لنگرود برگزار شود. كنجكاوي از چگونگي اين آيين باستاني مردم گيلان؛ ما را بر آن داشت ساعت 14 يکشنبه 26 آبان ماه راهي سفر شويم.
از مسير کرج _ قزوين _ به سمت رشت_ دوراهي سنگر _ کوچصفهان_ لاهيجان _ لنگرود آنهم بدون توقف رفتيم، چراکه قرار بود مراسم ساعت 16 شروع شود.

ساعت 16:30 به سالن وزارت ارشاد لنگرود رسيديم که محل برگزاري مراسم بود. دوست عزيزمان آقاي اکبرزاده به استقبال ما آمد و با راهنمايي ايشان وارد سالن شديم. از شلوغي و جمعيت داخل سالن تعجب کردم. عجب جمعيتي! تعداد بسياري هم بيرون از سالن اصلي(در راهرو) مراسم را از طريق دستگاه‌هاي صوتي و تصويري تماشا مي‌كردند. مراسم با تلاوت قران و صحبت‌هاي مجري (آقاي رمضاني) شروع شد.
در ابتداي برنامه، مجري از برخي مهمانان دعوت کرد تا مطالب خود را در مورد سابقه جشن "تيرماسينزه" ارائه دهند. موسيقي کمانچه و ني برنامه بعدي بود. سخنراني سپس خانم همتي خلاصه تحقيقات خود را در مورد لباس و نوع پوشش مردم گيلان، مازندران، گالش و...به حضار ارائه داد. شعر خواني، برنامه موسيقي با آکاردئون، ترانه سرايي با صداي گرم ناصر وحدتي؛ خواننده محبوب گيلاني‌ها و در انتها مراسم "تير ما سينزه" مدعوين را به بهترين وجهي سرگرم كرد.
قسمت نمايش سالن با ظروف قديمي، لباس‌هاي محلي، ساز و عروسک‌هاي محلي تزئين شده بود.
تيرماه سينزه: در قديم نياکان ما جشن‌ها و مراسم متعددي را به بهانه شاد بودن و در کنار هم بودن؛ برگزار مي‌كردند كه از اين قبيل مي‌توانيم به جشن سده، جشن تير‌گان و جشن مهرگان اشاره كنيم.
جشن تير‌گان در روز سيزدهم تيرماه خورشيدي توسط زرتشتيان برگزار مي‌شود. ولي در ميان مردم منطقه تبرستان کهن(گيلان و مازندران کنوني) ازنظر زمان و ساختار و چگونگي برگزاري متفاوت است. مردم اين منطقه براساس گاهشماري ديلمي که گاهشمار گالش‌ها(چوپانان) است، اين جشن را برگزار مي‌کنند.
در ناحيه مازندران در روز دوازدهم آبان يا شب سيزدهم اجرا مي‌شود، اما در ناحيه گيلان براساس گاهشماري گالشي ديلمي که هفدهم هر ماه خورشيدي اول ماه گالشي محسوب مي‌شود، 17 مرداد اول نوروز ما (جشن نوروزبل) آغاز سال 1582 ديلمي را در روستاي ملکوت جشن مي گرفتند. در کوهپايه‌هاي گيلان "تيرماسينزه" در روز 26 آبان ماه خورشيدي که مقارن با سيزدهم تير ماه گالشي است برگزار مي‌شود که سال پيش در همين روز در منطقه "خرما سيسکو اطاقور" لنگرود برگزار شد.
اسامي ماه‌هاي گالشي عبارتتند از: 1) نوروز ما 2) کورچ ما 3 ) اريه ما 4) تير ما 5) مردال ما 6) شريرما 7)اميرما 8) اول ما 9) سيا ما 10) ديا ما 11) و رفنه ما 12) اسفندار ما.
از سويي اين آئين کهن را منسوب به آرش کمانگير مي‌دانند. ديگر وجه تمايز اين مراسم با مراسم زرتشتيان در چگونگي اجراي آن و نقش آب و کيفيت فراهم کردن آب و آداب و شيوه‌هاي نگهداري آن است.
در گيلان و مازندران در صبح روز سيزدهم تير ماه گالشي فرزند بزرگ و فرزند کوچک يک خانواده بدون گفتن کلمه‌اي به سوي چشمه مي‌روند و يک ظرف را پر آب مي‌کنند. بعضي‌ها مي‌گويند فرزند بزرگ، فرزند کوچک را کول مي‌کند (کول آگيره) و آب را به خانه‌اي که محل برگزاري جشن است مي‌برند. گالش‌ها معتقدند که ظرف آب نبايد روي زمين گذاشته شود. آب را روي طاقچه مي‌گذارند و ابتدا داخل آن يک سوزن يا سنجاق براي دور کردن اهريمن (شيطان) مي‌اندازند. در غروب سيزدهم هنگامي که آب را داخل منزل مي‌آورند، اين‌گونه مي‌خوانند.
آب   گويد   من    فرزند    لاره    کويم           يه سر به دريا بندم و صد سر بکويم
هزارته سيا سنگونه سره هرساله شويم       سر گذشت يک ساله امشو خوا گويم
معني فارسي: آب مي‌گويد من از لال کوه (احتمال دارد چون آب را بي‌سخن گفتن به تعبير گالشان لال لالکي يا مخفيانه مي‌آورند، يا نام کوهي که نبايد نامش برده شود=لال کوه باشد) يکسر به دريا متصلم ولي صدها رشته به کوه بندم، هر ساله روي هزاران سنگ سياه را مي‌شويم، سرگذشت امسال هر کدامتان را امشب مي‌خواهم بگويم.
شيوه اجراي جشن: افرادي که نيت مي‌کنند و مرادي درنظر دارند اشيايي که متعلق به خودشان است مانند سنجاق، سکه، کليد و... را در آب مي‌ريزند، تبري خوان يا اميري خوان شروع به خواندن رباعي‌هايي مي‌کند که بيش‌تر منسوب به امير پازواري است. بعد توسط يک بچه نابالغ اشياء يکي يکي از داخل آب خارج مي‌شود و صاحب آن شئ بر اساس  محتوا و معناي شعر نيت خود را تعبير مي‌کند.
حالا مراسم تمام شده بود و بايد برمي‌گشتيم، اين جمله را از زبان مردم مهمان نواز لنگرود بسيار شنيديم که شب را مهمان ما باشيد. براي ما مقدور نبود و بعد از صرف شام ما به سمت تهران حرکت کرديم. کمي که راه آمديم خستگي و خواب اجازه ادامه مسير را نمي‌داد، در کناري توقف کرديم و داخل ماشين چرتي زديم و ساعت 4:30 صبح دوباره به راهمان به سمت تهران ادامه داديم.
+ نوشته شده توسط فرشاد طهمورثی در 87/10/09 و ساعت 16:22 |