چند وقت پیش من برای یاد گیری خیلی چیزا به عنوان شاگرد اتوبوس رفتم سفر تجربه جالبی بود از بچگی دوست داشتم بدونم این چرخهای بزرگ رو چطوری عوض میکنن،خوب یاد گرفتم ولی.....خیلی کار سختی بود. تو این سفر تمیز کردن اتوبوس ،تمام دکمه هاش،وکلکهای رانندها به توریدر هاروهم یاد گرفتم وکلی هم تیپ گرفتم و کلی هم فرش،صنایع دستی و.....برای مسافرا خریدم البته پول خوبی هم در آوردم بهتر از تور لیدریم البته خیلی از اصفهانیهای.... پول من رو ندادند.
البته این سفر چند دلیل دیگر هم داشت مثل اینکه من شیراز رو ندیده بودم و.....
تو این سفر راهنما خانوم م.م بود که از اون از دماغ فیل اوفتاده ها بود می گفت من فقط با آمریکایها کار میکنم ابته آخرین روزا رو پله وسط اتوبوس می شست و مثل رانندها حرف میزد.فکر میکرد من اط ل اع ات ی هستم.چند بار می خواستم محکم بزنم تو گوشش ولی نزدم.و اون جا بود که از کاپیتان یاد گرفتم باید صبور باشم تا وقتش برسه و حق با کاپیتان بود صبر کردم به نظر کاپیتان شاگرد یعنی هویج واصلا"حق حرف زدن ندارند و.......
